6- شور حسینی: روضه حضرت علی اکبر از زبان رهبر انقلاب

امروز هم روز عاشوراست و بنده مایلم که چند کلمه ذکر مصیبت کنم. همه جاى کربلا ذکر مصیبت است. همه حوادث عاشورا گریه‌آور و دردناک است. هر بخشى را که شما بگیرید؛ از ساعتى که وارد کربلا شد، صحبت امام حسین، حرف او، خطبه او، شعر خواندن او، خبر مرگ دادن او، صحبت کردن با خواهر، با برادران، با عزیزان، همه اینها مصیبت است، تا به شب و روز عاشورا و ظهر و عصر عاشورا برسد! من گوشه‌اى از آنها را حالا عرض مى‌کنم.
 این روزها، روزهاى روضه و گریه است؛ شما هم همه‌جا مى‌شنوید. بنده براى این‌که خودم را مختصرى در این میهمانى عظیم حسینى وارد کرده باشم، این چند کلمه را عرض مى‌کنم و چون این ملت ما خیلى جوان در راه خدا داده است - شاید در بین این جمعیت، هزاران نفر هستند که جوانانشان را از دست داده‌اند - فکر کردم که چند کلمه از جوانان امام حسین عرض کنم. ما به همه مى‌گوییم که از روى متن، روضه بخوانید؛ حالا بنده مى‌خواهم متن کتاب «لهوفِ» ابن‌طاووس را برایتان بخوانم، تا ببینیم روضه متنى چگونه است. بعضى مى‌گویند آدم نمى‌شود همان را که در کتاب نوشته است، بخواند؛ باید بپرورانیم - بسازیم - خوب؛ گاهى آن هم اشکالى ندارد؛ اما ما حالا از روى کتاب، چند کلمه‌اى مى‌خوانیم.
 على‌بن‌طاووس، از علماى بزرگ شیعه در قرن ششم هجرى است؛ خانواده او همه اهل علم و دینند. همه آنها یا خیلى از آنها خوبند؛ بخصوص این دو برادر - على‌بن‌موسى‌بن‌جعفربن‌طاووس و احمدبن‌موسى‌بن‌جعفربن‌طاووس - این دو برادر از علماى بزرگ، مؤلّفین بزرگ و ثُقات بزرگند. کتاب معروف «لهوف» از سیّد على‌بن‌موسى‌بن‌جعفربن‌طاووس است. در تعبیرات منبریهاى ما عین عبارات این کتاب - مثل روایت - خوانده مى‌شود؛ از بس متقن و مهم است. من از روى این مى‌خوانم.
 مى‌گوید: «فلمّا لم یبق معه سوى اهل بیته»؛ یعنى وقتى که همه اصحاب امام حسین به شهادت رسیدند و کسى غیر از خانواده او باقى نماند، «خرج على‌بن‌الحسین علیه‌السّلام»؛ على‌اکبر از خیمه‌گاه خارج شد. «و کان من اصبح النّاس خلقاً»؛ على‌اکبر یکى از زیباترین جوانان بود. «فاستأذن اباه فى القتال»؛ پیش پدر آمد و گفت: پدر، اکنون اجازه بده تا من بروم بجنگم و جانم را قربانت کنم. «فاذن له»؛ هیچ مقاومتى نکرد و به او اجازه داد!
 این دیگر اصحاب و برادرزاده و خواهرزاده نیست که امام به او بگوید نرو - بایست - این پاره تن و پاره جگر خود اوست! حال که مى‌خواهد برود، باید امام حسین اجازه دهد. این انفاق امام حسین است؛ این اسماعیل حسین است که به میدان مى‌رود. «فاذن له»؛ اجازه داد که برود. اما همین که على‌اکبر به طرف میدان راه افتاد، «ثمّ نظر الیه نظر یائس منه»؛ امام حسین نگاهى از روى نومیدى، به قدّ و قامت على‌اکبر انداخت. «و ارخى‌ علیه‌السّلام عینه و بکى‌، ثمّ قال اللّهم اشهد»؛ گفت: خدایا خودت شاهد باش. «فقد برز الیهم غلام اشبه النّاس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسولک»؛ جوانى را به جنگ و به کام مرگ فرستادم که از همه مردم، شبیه‌تر به پیغمبر بود؛ هم در چهره، هم در حرف زدن، هم در اخلاق؛ از همه جهت!
 به به، چه جوانى! اخلاقش هم به پیغمبر، از همه شبیه‌تر است. قیافه و حرف زدنش هم به پیغمبر و به حرف زدن پیغمبر، از همه شبیه‌تر است. شما ببینید امام حسین، به چنین جوانى چقدر علاقه‌مند است! به این جوان، عشق مى‌ورزد؛ نه فقط به خاطر این‌که پسر اوست. به خاطر شباهت، آن هم چنان شباهتى به پیغمبر! آن هم حسینى که در بغل پیغمبر بزرگ شده است. به این پسر، خیلى علاقه دارد و رفتن این پسر به میدان جنگ، خیلى برایش سخت است. بالاخره رفت.
 مرحوم ابن‌طاووس نقل مى‌کند که این جوان به میدان جنگ رفت و شجاعانه جنگید. بعد نزد پدرش برگشت و گفت: پدرجان! تشنگى دارد مرا مى‌کشد؛ اگر آبى دارى، به من بده. حضرت هم آن جواب را به او داد. برگشت و به طرف میدان رفت. حضرت در جواب به او فرمود: برو بجنگ؛ طولى نخواهد کشید که به دست جدّت سیراب خواهى شد. «فرجع الى موقف نضال»؛ على‌اکبر به‌طرف میدان جنگ برگشت.
 مؤلّف این کتاب، ابن‌طاووس است؛ آدم ثقه‌اى است. این‌طور نیست که براى گریه‌گرفتن و مثلاً گرم کردن مجلس بخواهد حرفى بزند؛ نه. عباراتش عبارات متقنى است. مى‌گوید: «و قاتل اعظم القتال»؛ على‌اکبر، بزرگترین جنگ را کرد؛ در نهایت شجاعت و شهامت جنگید. بعد از آن که مقدارى جنگید، «فرماه منقذبن مرة العبدى لعنة اللَّه»؛ یکى از افراد دشمن، آن حضرت را با تیرى هدف گرفت. «فصرعه»؛ پس او را از روى اسب به زمین انداخت.

           

 «فنادا یا ابتاه علیک السّلام»؛ صداى جوان بلند شد: پدر، خداحافظ! «هذا جدّى یقرأک السّلام»؛ این جدّم پیغمبر است که به تو سلام مى‌رساند. «و یقول عجل القدوم علینا»؛ مى‌گوید: فرزندم حسین! زود بیا، بر ما وارد شو - على‌اکبر، همین یک کلمه را بر زبان جارى کرد - «ثم شهق شهقتاً فمات»؛ بعد آهى، یا فریادى کشید و جان از بدنش بیرون رفت.
 «فجاء الحسین علیه‌السّلام»؛ امام حسین تا صداى فرزند را شنید، به طرف میدان جنگ آمد؛ آن‌جایى که جوانش روى زمین افتاده است. «حتّى وقف علیه»؛ بالاى سر جوان خود رسید. «و وضع خدّه على خدّه»؛ صورتش را روى صورت على‌اکبر گذاشت. «و قال قتل اللَّه قوماً قتلوک ما اجرأهم على اللَّه»؛ حضرت، صورتش را روى صورت على‌اکبر گذاشت و این کلمات را گفت: خداوند بکشد قومى را که تو را کشت ...
 قال الرّاوى: «و خرجت زینب بنت على علیهماالسّلام»؛ راوى مى‌گوید: یک وقت دیدیم که زینب از خیمه‌ها خارج شد. «فنادا یا حبیباه یابن‌اخاه»؛ صدایش بلند شد: «اى عزیز من؛ اى برادرزاده من!». «و جائت فأکبّت علیه»؛ آمد و خودش را روى پیکر بى‌جان على‌اکبر انداخت. «فجاءالحسین علیه‌السّلام فأخذها و ردها الى النّساء»؛ امام حسین علیه‌السّلام آمد، بازوى خواهرش را گرفت، او را از روى جسد على‌اکبر بلند کرد و پیش زنها فرستاد.
 «ثمّ جعل اهل بیته صلوات‌اللَّه‌وسلامه‌علیهم یخرج رجل منهم بعدالرجل»؛ دنباله این قضیه را نقل مى‌کند که اگر بخواهیم این عبارات را بخوانیم، واقعاً دل انسان از شنیدن این کلمات، آب مى‌شود!
 من از این عبارت ابن‌طاووس، مطلبى به ذهنم رسید. این که مى‌گوید: «فأکبّت علیه»، آنچه در این جمله ابن‌طاووس است - که حتماً از روایات و اخبار صحیحى نقل کرده - نمى‌گوید که امام حسین خودش را روى بدن على‌اکبر انداخت؛ امام حسین، فقط صورتش را روى صورت جوانش گذاشت. اما آن که خودش را از روى بى‌تابى روى بدن على‌اکبر انداخت، حضرت زینب کبرى‌ است.
 من در هیچ کتاب و هیچ مقتلى ندیدم که این زینب بزرگوار، این عمّه سادات، این عقیله بنى‌هاشم، وقتى که دو پسر خودش، دو على‌اکبر خودش هم در کربلا شهید شدند - یکى «عون» و یکى «محمّد» - عکس‌العملى نشان داده باشد؛ مثلاً فریادى کشیده باشد، گریه بلندى کرده باشد، یا خودش را روى بدن آنها انداخته باشد! به نظرم رسید این مادران شهداى زمان ما، حقیقتاً نسخه زینب را عمل و پیاده مى‌کنند! بنده ندیدم، یا کمتر مادرى را دیدم - مادر یک شهید، مادر دو شهید، مادر سه شهید - که وقتى انسان او را مى‌بیند، در او ضعف و عجز احساس کند!
 مادران واقعاً شیر زنانى هستند که انسان مى‌بیند زینب کبرى‌ نسخه اصلى رفتار مادران شهداى ماست. دو پسر جوانش - عون و محمّد - شهید شدند، حضرت زینب سلام‌اللَّه‌علیها عکس‌العملى نشان نداد؛ اما دو جاى دیگر - غیر از مورد پسران خودش - دارد که خودش را روى جسد شهید انداخت؛ یکى همین‌جاست که بالاى سر على‌اکبر آمد و بى‌اختیار خودش را روى بدن على‌اکبر انداخت، یکى هم عصر عاشوراست؛ آن وقتى که خودش را روى بدن برادرش حسین انداخت و صدایش بلند شد: «یا رسول‌اللَّه! هذا حسینک ململ بدماء»؛ اى پیغمبر خدا، این حسین توست؛ این عزیز توست؛ این پاره تن توست! چه مصیبتهایى را تحمّل کردند! لاحول و لاقوة الّا باللَّه العلىّ العظیم.

 

این روضه در پایان خطبه دوم نماز جمعه تهران در تاریخ نوزدهم خرداد سال 1374 خوانده شده است. متن کامل در اینجا.

/ 18 نظر / 157 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی

[پاتوق حکمت] گفت و گوی مدافعان و مخالفان فلسفه حواشی حکمت متعالیه قرآن و برهان و عرفان از هم جدایی ندارند http://hikmatroom.blog.ir/

سلمان

سلام نکته ای که لازم است بصورت جدی دقت شود این استکه امروزه صدای زن کاربرد فراوان پیدا کرده مثلا در مترو برای اعلام ایستگاه یا در بانکها برای اعلام شماره یا در اپراتور خودکار مراکز در تلفن یا همراه اول یا حتی در آسانسور در اعلام طبقات که متاسفانه این کار آرام آرام صدای زن و ارتباط با نامحرم را طبیعی می کند و قبح آن را می ریزد و باعث مفاسد فراوان دیگر می شود که باید دقت شود و این صداها تبدیل به صدای مرد شود انشاءالله اینکار بصورت فراگیر انجام شود لطفا شما هم کمک کنید تشکر

farahani

سلام همسنگر محترم از تولید و عرضه کنندگان محصولات حجاب در قم هستم ممنون میشم لینکم کنی چند روز دیگه هم فروشگاه مرکزیمون افتتاح میشه بهم سر بزن یاعلی

مرتضی

سلام برادر عزیز ما چه وقت باید بعد از گذشتن بیشتر از سی سال از انقلاب عزیزمان شاهد حضور چادر در صداو سیما باشیم و حذف بی حجابی و مانتو چه وقت باید شاهد ترویج حجاب در صداو سیما باشیم ایا این ارزو را به گور می بریم ایا شهدای ما همه دعوت به حجاب نکردندو بخاطر ان خون ندادند شما بگویید ما چه وقت باید ببینیم در صداو سیما حجاب ترویج می شود چقدر انتظار لطفا بگویید ما همان قدر صبر می کنیم اما ایا این مقدار صبر کافی نیست

عبادصادقي

سلام استاد عزيز و بزرگوار آشنايي اينجانب با حضرتعالي در همايش هنر ،رسانه و انقلاب در شهر كرمان نقطه ي عطفي در منش وبلاگ نويسي اينجانب بود،دل زدگي و عدم وجود انگيزه در راه جلوداشت ارزشها و ميراث انقلاب ،انديشه ي حقير را همچون زورقي بر فراز آبهاي گنديده ي تنبلي ،راكد نگاه داشته بود،اميد دارم با فكر محوري و زدودن سطحي نگري و با اتكا بر دعاي خوباني چون شما،سوار بر بال انديشه ها ،بر آسمان انقلاب،پر زنم. در همايش مذكور و پاتق هاي جنبي روزنامه نگاري و نويسندگي از ذوق سرشار و تجربه ي عميق شما برخوردار شديم. دوستدارشما هستيم در پناه حق

محمدمهدی

سلام برادر خدا قوت واقعا قشنگ بود احسنت خيلي خوشحالم که بين اين همه وب به شما هدايت شدم بنده هم وب حقيري دارم خوشحال ميشم قدم رنجه فرماييد و نظر خودتون رو بگوييد و اگر لايق دونستيد تبادل لينک کنيم منتظرتم دادا اميدوارم که بياي مواظب خودت باش يا علي مدد

محمدمهدی

سلام برادر خدا قوت واقعا قشنگ بود احسنت خيلي خوشحالم که بين اين همه وب به شما هدايت شدم بنده هم وب حقيري دارم خوشحال ميشم قدم رنجه فرماييد و نظر خودتون رو بگوييد و اگر لايق دونستيد تبادل لينک کنيم منتظرتم دادا اميدوارم که بياي مواظب خودت باش يا علي مدد

تا زمانی که همین رسانه ملی که منبع تولید فکر است و مصرف گرایی را در تبلیغات نظام سرمایه داری به خورد مردم میدهد چگونه میتوان انتظار سیر و سلوک داشت؟! وی با بیان اینکه اگر تبليغات حرف اول را بزند، يعني نظام سرمايه‌داري مي‌خواهد حاكم بر صدا و سيما شود ادامه داد: نظام سرمايه‌داري كه آقا با بنزش، با پاپيونش، با كراواتش تا دم در استوديو بيايد، و چون پول مي‌دهد كسي جرأت نكند به او چيزي بگويد. اين يعني انقلاب ما؟! صدا و سيما الآن شما حكم متولي يك توليد فكر و فرهنگ را براي مردم داريد. ما مي‌خواهيم زير بار نظام سرمايه‌داري نرويم. نظام سلطه نرويم. حاضر هستيم، كمتر سريال ببينيم، كمتر فيلم ببينيم، دو تا شبكه‌ي ما كم شود ولي صدا وسيماي ما فرهنگش زير نظر نظام سرمايه‌داري نرود. وی با اشاره به پخش تبلیغات مصرف گرا در حاشیه برنامه های کودک و نوجوان گفت: یعنی چه که حتی در برنامه کودک هم شاهد تبلیغ محصولات نظام سرمایه دار کشور هستیم؟! این در حالی است که در آئین نامه خود صدا و سیما امده که هرگونه تبلیغ ، قبل ، حین و بعد از برنامه کودکان ممنوع است اما در صدا و سیما بجای آنکه توجه کودک به برنامه سازی برنامه سازان و تولید کنندگان

.

سلام.بااحترام دعوتید/منتظریم/یاحق (ماچندنفرهستیم http://bahrein.parsiblog.ir/)

محمد نوری

سلام برادر حزب اللهی آقا تقی دژاکام الان که دولت افتاده دست اصلاح طلبا و دارن یکی یکی سنگرای جبهه فرهنگی رو شخم میزنن تا جایی که صدای غمناک آقا درباره مباحث فرهنگی رو باز هم درآوردن، با قرار دادن کد لوگوی فضای فانتزی تو سایتتون کمک کنین ان شاء الله خاکریز انیمیشن رو فتح و تثبیت کنیم. هر نظر انتقادی یا پیشنهادی درباره این وبلاگ یا نقد و تحلیلی در خصوص انیمیشن های کشور و دنیا دارید هم به ما بگید تا به اسم خودتون تو فضای فانتزی کارش کنیم. دست شما درد نکنه دوستان ارزشی دارای سایت یا وبلاگ مربوط به عرصه انیمیشن که میشناسید و دوست دارید لوگوی سایتشون به همراه کدش تو فضای فانتزی قرار داده بشه رو هم به ما معرفی کنید. موفق باشین یا علی (ع) http://fazafan.blogfa.com